عزادارن بَیَل چه کسانی بودند؟

عزاداران بیل عنوان مجموعه داستانی به قلم غلامحسین ساعدی نویسنده معاصر ایرانی است. این مجموعه شامل هشت داستان کوتاه است که هر کدام ماجرای جداگانه‌ای دارند اما تمام مکان‌ها و شخصیت‌ها در داستان‌ها مشترک است. هر قصه بخش‌های جداگانه‌ای دارد که شامل یک یا چند پاراگراف است و هر بخش با شماره از بخش‌های دیگر جدا می‌شود.

بَیَل کجاست؟

بَیَل، سید آباد، خاتون‎آباد و پوروس نام روستاهایی هستند که داستان‎های این مجموعه در آن ها اتفاق می‎افتد. افراد این روستاها آدم‌های عامی و بی‌سوادی هستند که عموما به خرافات اعتقاد دارند. در این روستاها اعتقاد به خرافه به حدی است که حتی مذهب به خرافه تبدیل شده است. مردمان این روستاها به جن و عوامل غیر طبیعی اعتقاد دارند. آنها حتی برای درمان بیماری، بیمارانشان را با زنجیر و طناب به امامزاده می‌بندند. مردمان این روستاها به خاطر اعتقادات خرافی در هر اتفاقی به دنبال یافتن عوامل غیر طبیعی هستند.

عزاداران بیل چه کسانی هستند؟

در سه داستان اول تعداد زیادی از اهالی روستا به بیماری‌های مختلف دچار شده و بسیاری از آنها می‌میرند و اهل روستا عزادار می‌شوند. در داستان چهارم شخصیتی به نام «مشدی حسن» گاوش را گم می‌کند، مردم روستا گاو مرده را در چاه بزرگی در روستا انداخته‌اند و چون مشدی حسن علاقه زیادی به این گاو دارد به او نمی‌گویند که گاوش مرده است. مشدی حسن از گم شدن گاو بسیار ناراحت شده و عقل خود را از دست می دهد، به قدری که خود را گاو می پندارد.

در داستان پنجم سگی عجیب به ده می‌آید. هر کس به حمایت از این سگ بپردازد از کار و زندگی باز می‌ماند و تغییرات زیادی در زندگی‌اش ایجاد می‌شود. این سگ توسط «پسر مشدی صفر» یکی از اهالی روستا کشته می‌شود. در داستان ششم اهالی روستا دور جعبه‌ای که از یک کامیون آمریکایی پایین افتاده جمع می‌شوند و آن را مثل امامزاده‌ای مقدس می‌دانند و پرستش می‌کنند. در داستان هفتم یکی از اهالی روستا به نام «مو سرخه» به مرض جوع دچار می‌شود. او هر چه می‌خورد سیر نمی‌شود. تغییرات عجیب و غریبی در ظاهر او پیدا می شود و نهایتا به جانوری عجیب تبدیل می شود. در آخرین داستان تنها مرد معقول روستا به نام «مش اسلام» بر اثر شایعات و بدگویی‌های بیلی‌ها روستا را ترک می‌کند اما در شهر دیوانه می‌شود.

بخشی از داستان چهارم:


مشدی حسن برگشت و مردها را که گوش تا گوش جلو تیرک نشسته بودند تماشا کرد. علوفه له شده از لب و لوچه‌اش آویزان بود.
اسلام سرفه کرد و در حالی که مواظب حرف‌هایش بود گفت: «مشد حسن، سلام علیکم، اومدیم ببینیم دماغت چاقه؟ احوالت خوبه؟»
مشدی حسن، همچنان که نشخوار می‌کرد، گفت:«من مشد حسن نیستم، من گاوم، من گاو مشد حسن هستم.»
موسرخه ترسید و خود را عقب کشید.
کدخدا گفت:«اینجوری نگو مشد حسن، تو خود مشدی حسن هستی. نیستی؟»
مشدی حسن پا به زمین کوبید و گفت: «نه، من نیستم، من گاو مشدی حسن هستم!»

همان‌طور که دیدیم در تمام داستان‌های این مجموعه وقایع نامتعارف و جادویی اتفاق می‌افتد. بعضی ازاین اتفاقات آنقدر عجیب هستند که گویی در ذهن اهالی بیل وجود دارند. مثلا در یکی از داستان‌ها صدای زنگوله‌ای در تمام روستا به گوش می‌رسد که اول از همه کدخدا آن را می‌شنود. یا همان سگی که مردم آن را عامل بدبختی می‌دانند و نهایتا آن را می‌کشند. هیچ رابطه علی و معلولی در سراسر این داستان‌ها دیده نمی‌شود و همه چیز مربوط به اعتقادات عجیب و غریب مردم روستا است.

در واقع این مجموعه داستان‌‌ها به انتقاد از بی‌سوادی، محرومیت و فقر می‌پردازد. غلامحسین ساعدی با زیرکی و مهارت عواقب خطرناک جهل را در این مجموعه داستان به تصویر می‌کشد. روستاییانی که از ساده‌ترین امکانات بی‌بهره‌اند و این فقر در داستان اول و دوم و وضعیت فلاکت‌بار این روستاییان در بیمارستان‌های شهرهای کوچک به تصویر کشیده می‌شود. گویی این مردم که فریادرسی بیرون از اجتماع کوچک خود ندارند به خرافات پناه برده‌اند تا چند صباحی زنده بمانند.

بخشی از داستان ششم:


کدخدا گفت: «مثل اینکه توش باد می آد.»
مشدی بابا گفت: «نه خیر صدای آب می آد.»
اسلام سرش را بالا برد و گفت: «نه، صدای چیز دیگه نمی آد. این تو گریه می کنن. صدای گریه و زاری می آد.»
مردها گوش ها را چسباندند به بدنه صندوق و با وحشت بلند شدند.
کدخدا گفت: «آره، به خداوندی خدا صدای گریه می آد.»
مشدی بابا گفت: «یعنی می گی این تو یکی هس که گریه و زاری می کنه؟»
اسلام گفت: «این تو هیچ کس گریه و زاری نمی کنه. این یه ضریحه. ضریح یه امامزاده. نمی بینی چه جوریه؟ صدای گریه ها رو که شنیدین؟»

غلامحسین ساعدی

غلامحسین ساعدی که با نام مستعار گوهر مراد نیز قلم می‌زده است در سال ۱۳۶۴ در پاریس درگذشت و در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد. او که پزشک بود با خلاقیتی که در نویسندگی داشت به عنوان یکی از نویسندگان موفق معاصر شناخته شد. ساعدی علاوه بر داستان، نمایشنامه هم می‌نوشت و بعد از بهرام بیضایی و اکبر رادی از نمایشنامه‌نویسان معروف زبان فارسی شناخته شد.

مجموعه داستان عزاداران بیل برای اولین بار در سال ۱۳۴۳ به چاپ رسید و از همان ابتدا مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. داریوش مهرجویی فیلم گاو یکی از فیلم‌های موج نوی سینمای ایران را با اقتباس از داستان چهارم این مجموعه ساخته است.

کتاب صوتی عزاداران بیل را نشر آوانامه با صدای علی دنیوی ساروی منتشر کرده است.

با کتاب‌های بیشتری در صفحه معرفی کتاب آشنا شوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *