بار هستی را دوباره بخوانیم

سَبُکیِ تحمل‌ناپذیر هستی که با نام بار هستی به فارسی ترجمه شده، نام رمانی از میلان کوندرا است که در سال ۱۹۸۴ نوشته شده‌است.

این کتاب که در سال ۱۹۶۸ در پراگ در دوره‌ی زمانی موسوم به بهار پراگ می‌گذرد، با مفاهیم فلسفی فراوانی سر و کار دارد. کتاب به شرحی از وضعیت زندگی هنرمندان و روشنفکران چکسلواکی پس از بهار پراگ، یعنی پس از حمله‌ی اتحاد شوروی به چکسلواکی، می‌پردازد. شخصیت اصلی کتاب «توماس» نام دارد. توماس که جراحی معروف است انتقادات فراوانی به کمونیست‌های چک دارد و این موجب می‌شود که او شغل‌اش را از دست بدهد. دیگر شخصیت‌های مهم داستان «ترزا» (همسر توماس)، «سابینا» (نقاش، معشوقه‌ی توماس)، و «فرانتز» (استاد دانشگاه، معشوق سابینا) هستند.

در سال ۱۹۸۸ فیلمی انگلیسی از روی این کتاب ساخته شد. دانیل دی-لوئیس در نقش توماس، ژولیت بینوش  در نقش ترزا، و لنا الین در نقش سابینا در این فیلم بازی کردند. کارگردان این فیلم فیلیپ کوفمان است.

این رمان با عنوان «بار هستی» توسط پرویز همایون پور ترجمه و در سال ۱۳۶۵ توسط نشر گفتار منتشر شده‌است. مترجم در علت این نام‌گذاری در مقدمه‌ی کتاب ذکر کرده: «عنوان کتاب در اصل «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» بوده که اندیشه‌ی زیربنایی و دورنمایانه‌ی رمان است؛ ولی چون این عنوان تنها پس از مطالعه‌ی رمان مفهوم می‌گردد، مترجم بار هستی را برگزید.»

همچنین این کتاب در سال ۱۳۹۳ با عنوان «سبکی تحمل‌ناپذیر هستی» و ترجمه حسین کاظمی یزدی توسط نیکونشر منتشر شده‌است.

همانطور که بر روی جلد کتاب می‌خوانیم، موضوع بار هستی، تفکر و کاوش درباره‌ی زندگی انسان و تنهایی او در جهان است.

چگونه بار هستی را به دوش می‌کشیم؟!.. آیا سنگینی بار هول ‌انگیز و سبکی آن دلپذیر است؟!!..

برداشت فلسفی و زبان نافذ کتاب از همان آغاز خواننده را با مسائل بنیادی هستی بشر روبرو می‌کند و به تفکر وا می‌دارد. اگرچه شخصیت‌های کتاب واقعی نیستند، از انسان‌های واقعی، بهتر درک و احساس می‌شوند.

کوندرا در توصیف قهرمانان خود می نویسد:

«شخصیت‌های رمانی که نوشته‌ام، امکانات خود من هستند که تحقق نیافته‌اند. بدین سبب تمام آنان را هم دوست دارم و هم هراسانم می‌کنند. آنان هر کدام مرزی را رد کرده‌اند که من فقط آن را دور زده‌ام. آن ‌چه مرا مجذوب می‌کند، مرزی است که از آن گذشته‌ام، مرزی که فراسوی آن خویشتن من وجود ندارد.»



این اثر ترکیبی از نگاهی فلسفی، سیاسی و روانشناختی است. کوندرا با بررسی تمام ابعاد چهار شخصیت اصلی داستان، توما،ترزا،سابینا و فرانتز، در برابر مقوله‌های هستی تنها به پرسش می‌پردازد و با نسبی دانستن چیزهای بشر، هیچ چیز را پیش‌داوری نمی‌کند. کوندرا می‌نویسد:


«اگر خواننده فقط یک سطر از رمانم را نخوانده بگذارد، هیچ چیز از آن نخواهد فهمید.»

بخشی از کتاب:

«توما به دیوار کثیف حیاط نگاه می کرد و نمی دانست که آیا این احساسِ عصبیِ زودگذری است یا عشق؟ و در این شرایط که یک مرد واقعی می داند چگونه سریعا تصمیم بگیرد از شک و دودلی خود شرمسار بود.این تردید زیباترین لحظه ی عمرش را از هر معنایی تهی می ساخت. توما خود را سخت سرزنش می کرد اما سرانجام دریافت که شک و تردید امری طبیعی است. آدمی هرگز از آنچه باید بخواهد آگاهی ندارد زیرا زندگی یک بار بیش نیست و نمی توان آن را با زندگی های گذشته مقایسه کرد یا در آینده تصحیح نمود.»

میلان کوندرا این رمان را وسیله‌ای برای اعتلا‌ی ارزشمندترین جنبه‌های فرهنگ بشری می‌داند که باید با دقت، تمرکز فکر، حوصله و تخیل خوانده شود. همینطور می‌داند،کمتر کسی موفق به این امر می‌شود. شرح مختصری بر این کتاب در این حد است که شما را به خواندن این رمان ارزشمند علاقه‌مند کند.

این کتاب در هفت بخش، به صورت غیرخطی و با بررسی تمام لایه‌ها و انگیزه‌های پنهان هستی نقل شده است.

مرور و نقد کتاب‌های بیشتر را در نقد کتاب بخوانید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *